تبليغاتX
انديشه هاي پارسي
فرهنگي، هنري، تاريخي

بر گرفته از كتاب: «ترجمه كتيبه هاي هخامنشي»

 كوروش بزرگ

 نوشته آقاي محمد كاظم توانگر زمين

 ناشر: فاتحان راه دانش مرودشت

در سال 1285 خورشيدي(1879ميلادي) فردي كلداني به نام هرمز رسام از اعضاي گروه كاوش، انگليسي كه در ميان دو رود (بين النهرين) به اكتشاف اماكن باستاني منطقه ياد شده مشغول بودند لوحي گلي را يافتند كه به خط و زبان بابلي نو، نوشته شده بود. در آن هنگام اينگونه فكر شد كه لوحي متعلق به يكي از پادشاهان بابلي يافت شده است اما بعد از ترجمه آن متوجه شدند كه نوشته ياد شده به دستور كوروش بزرگ پادشاه هخامنشي و پس از فتح بابل نوشته شده است. اين لوح كه متاسفانه بخش عمده اي از آن از بين رفته است حاوي نكات بسيار مهمي از موضوعات تاريخي است كه درستي آنها پس از مراجعه به كتاب هاي تاريخي و مذهبي نظير تورات و انطباق با آنها اثبات شده است يكي از دلايل اصلي شهرت و نيك نامي كوروش مطالبي است كه در همين لوح گلي آمده است و مقايسه آنها با مندرجات كتيبه هاي پادشاهان آشوري و بابلي سال هاي نزديك به فرمانروايي كوروش دقيقا اخلاق خوب و منش نيك كوروش را مي نماياند.

منشور كوروش

    متن زير فقط ترجمه لوح گلي ياد شده است كه به عنوان نخستين منشور حقوق بشر(منشور حقوق بشر كوروش) ناميده شده است كه بدليل تخريب قسمت هاي از لوح، واژه ها و عباراتي از بين رفته است كه در ترجمه به صورت نقطه چين آمده:

1.     ...

2.     ...همه­ی جهان.

3.     ...مرد ناشایست  فرمانرواي  كشورش شده بود

4.     ...او آيين گذشتگان را از بين برد و كارهاي نادرست به جاي آن گذاشت

5.   ...او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از انجام نمي شد ... هر روز کارهاي ناپسند او چون خشونت و بد رفتاري تكرار مي شد

  1. او اعمال ... روزانه را سخت کرد و با قوانين بد به دخالت در زندگي مردم پرداخت و مردم را ناراضي و ناشاد کرد. او پرستنده خداي بزرگ {مردوک} نبود
  2. او زندگي را بر مردم سخت کرد و آنها را آزار مي داد. کارهاي نارواي او ... همگان را به سمت نابودي سوق مي داد.
  3. دادخواهي مردم باعث ناراحتي (انليل) خداي بزرگ شد... و ايزدان آن سرزمين رفتند.
  4. مردم از خداي بزرگ درخواست کردند که به حال مردم که رو به روز وضعشان خرابتر مي شد توجه کند. اراده مردوک خداي بزرگ بر آن شد که ايزدان به بابل برگردند
  5. مردوک به حال مردم سرزمين(سومر) و (اکد) که درحال از بين رفتن بودند نظر لطف و عنايت کرد.
  6. مردوک به همه کشورها در جستجوي فرمانروايي دادگر که او را ياري دهد نظر کرد.
  7. و نام کوروش پادشاه (انشان) را خوانده و او را به نام پادشاه جهان ياد کرد.
  8. او سراسر کشور (گوتي) و (ماد) را به کوروش داد و او در همه جا به دادگري پرداخت.
  9. کوروش به راستي و دادگري کشور را اداره مي کرد. مردوک خداي بزرگ از کرداد و انديشه نيک اين پشتيبان مردم شاد و خرسند بود.
  10. بنا بر اين کروش را به حرکت به سوي بابل برانگيخت و دوشادوش او همچون ياوري گام برداشت.
  11. لشگر بزرگ او همچون آب رودخانه اي بزرگ و مسلح به انواع جنگ افزارها در کنار او بودند.
  12. مردوک اراده کرد تا کوروش بدون جنگ و خون ريزي به شهر بابل وارد شود و بابل از هر بلايي در امان باشد و (نبونيد) شاه را به کوروش سپرد.
  13. مردم بابل و تام سرزمين سومر و اکد و همه فرمانروايان مناطق به فرمان کوروش درآمدند و از پادشاهي او خوشحال شدند و با روي باز و شاد به او تبريک گفتند.
  14. مردم به اميري که آنها را از چنگال مرگ و ناراحتي نجات داد شادباش گفتند و به زندگي اميدوار شدند، همه ايزدان به ستايش و گرامي داشت نام او پرداختند.
  15. من کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل ، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان پسر کمبوجيه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوه کوروش،شاه انشان، نبيره (چيش پيش) شاه بزرگ انشان هستم.
  16. من از خانداني هستم که هميشه شاه بوده اند و فرمانروايي آنها با (بل) و (نبو) گرامي داشته و با خرسندي قلبي پاداهي او را خواسته اند.
  17. آن هنگام که بدون پيکار به بابل در آمدم، مردم با خوشحالي به پيشوازم آمدند، در کاخ پادشاهن بابل بر تخت شاهي نشستم.
  18. به اراده مردوک دل پاک مردم بابل خواهان من شدند...چون من او را گرامي داشتم.
  19. سپاه بزرگ من بدون آنکه به مردم بابل رنج و صدمه اي وارد شود، وارد بابل شد.
  20. من از ديدن وضع بابل و جايگاه هاي مقدسش ناراحت شدم... من براي برقراري صلح کوشيدم. نبونيد با مردم درمانده بابل چون بردگان رفتار مي کرد کاري که اصلا سزاوار نبود.
  21. من برده داري را برانداختم و به بدبختي هاي آنان پايان دادم. به فرمان من همه مردم در پرستش خداي خود آزاد شدند و کسي آنها را نيازرد و هيچکس به حق مردم دست درازي نکرد. مردوک از رفتار من خشنود شد.
  22. مردوک به من که ستايشگر او هستم و به کمبوجيه پسرم و به سپاهيان من برکت داد. ما همه در صلح و دوستي و به شادي او را ستوديم. به فرمان اوست که همه پادشاهان بر تخت پادشاهي نشسته اند.
  23. همه پادشاهان جهان، از درياي بالا تا درياي پايين و تمام سرزمين هاي دوردست و همه پادشاهان (آموري) حتي چادر نشينان به من خراج دادند و در بابل به من شادباش گفتند. همه از ...تا آشور و شوش.
  24. من شهرهاي (آگاده)(اشنونا)(زمبان)(متورنو)(دير) سرزمين گوتي ها و همچنين شهرهاي آن سوي دجله را که ويران شده بود از نو ساختم.
  25. فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي را که بسته بودند دوباره باز کنند و احترام ايزدان را به جاي آورند. تمام مردماني را که آواره شده بودند به جاي خود بازگرداندم و خانه هاي ويران آنها را دوباره ساختم.
  26. و نيز پيکر ايزدان سومر و اکد را که نبونيد بر خلاف نظر مردوک به بابل آورده بود با خرسندي و براي رضايت مردوک به نيايشگاه هاي مردم بازگرداندم.
  27. اميدوارم که همه دل ها شاد شوند، اميدوارم که همه ايزدان که جايگاههاي آنها را احترام کردم هر روز در پيشگاه خداي بزرگ زندگاني دراز را برايم آرزو کنند و آرزوي برکت براي من داشته باشند و مراتب احترام کوروش شاه و پسرش کمبوجيه را به مردوک اعلام کنند.
  28. بدون شک مردم بابل با اين اقدامات شاه را گرامي داشتند. من براي همه جامعه اي پر آرامش آماده کردم و دوستي و مهر را به تمام مردم هديه دادم.
  29. ...
  30. ...
  31. ...
  32. ...
  33. ... باروي بزرگ شهر بابل را استوار ساختم...
  34. ...ديوار آجري خندق شهر را که پادشاهان گذشته که مردم را برده کرده بودند نساخته بودند... تمام کردم.
  35. دروازه هايي بزرگ با درهايي از چوب سدر و روکش مفرغ براي آنها گذاشتم...
  36. ...
  37. ...

43. ...براي هميشه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 22:10  توسط مسعود امين پور مجومردي  |