تبليغاتX
انديشه هاي پارسي
انديشه هاي پارسي
تاريخ، فرهنگ و تمدن ايران زمين + عكس هايي كه مي گيرم + خاطراتي از سرزمين پدري من، مَجُومِرد

كلاه نمدي

سلام بابا جواد! (پدر بزرگ عزیزم)

      امیدوارم که تو اون دنیا هرجا که هستی، شاد و خرسند باشی! امسال 18 اردیبهشت به منظور شرکت در کنگره به شیراز سفر کردم. یادته آخرین باری که به شیراز رفته بودم خیلی سال پیش بود(1364).  اون موقع خیلی کم سن و سال بودم و یادمه که ازت پرسیدم: بابا جواد از شیراز چی می خوای برات بیارم؟ گفتی بابا سلامتی! گفتم اونو که نمیشه خرید و کادو کرد!  و با اصرار زیاد وادارت کردم که یه چیزی بخوای!

 

...و تو گفتی: بابا یه کلاه نمدی برام بیار! منم خیلی شاد شدم چون می تونستم کاری برای پدر بزرگم انجام بدم!

 

    ما رفتیم شیراز؛ هر جایی که به همراه بزرگترها می رفتم سراغ کلاه نمدی را می گرفتم! اما از بخت بد، در فرصت کوتاهی که شیراز بودیم کلاهی پیدا نکردم که برات بخرم! و سرافکنده برگشتم یزد! و وقتی دیدمت، تو هم هیچی در مورد کلاه نپرسیدی! هنوز سنگینی اون لحظه را فراموش نکردم! واقعا نفس کشیدن برام سخت شده بود!

      این بار وقتی به بازار وکیل شیراز رفته بودم، از یکی از حجره ها یه کلاه نمدی خوب و خوشگل خریدم! ولی چه کنم که بازم از بخت بدم حالا که کلاه رو دارم تو رو ندارم!!!

       به یادت کلاه نمدی رو خریدم و گذاشتمش روی کتابخانه شخصیم چون معمولا هر روز با کتاب سروکار دارم، یاد و خاطراتت برام زنده میشه!

زنده ياد جواد امين پور مجومردي(پدر بزرگم)    یادمه که خیلی به شعر و ادبیات علاقه داشتی و انگار این موروثیه چون منم مثل خودت عاشق شعر و ادبیات هستم!  اغلب حکایتهایی که برامون تعریف می کردی از اشعار مولوی بود مثل داستان فیل در تاریکی! یادته کتاب قلعه حیوانات نوشته جرج اورول را به من دادی که بخونم! وقتی از حسن صباح و قلعه الموت می گفتی با دهان باز گوش می دادم!  داستان دلاوری  و حماسه شیران این مرز و بوم برات افتخار بود!

       یه روز از قول یکی از شعرای معاصر گفتی:           اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را      به خال هندویش بخشم     سر و دست و تن و جان را   نه چون حافظ سمرقند و بخارا را    که هر کس چیز می بخشد زملک خویش می بخشد! و حالا اگه خدا بهم اجازه میداد، بهشت را به تو می بخشیدم!

 یادت همیشه زنده و روانت شاد باد!

 

نوشته شده در ۲۷خرداد۸۶خورشیدی(پست پیشین از وبلاگ مجومردم)

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 9:25  توسط مسعود امين پور مجومردي  | 

    در فاصله يك كيلومتري مجومرد(شهرکهنه) واقع در استان یزد در دل كوير ويرانه اي در حال غرق شدن در ريگزار است! قبل از رسیدن به عصرآباد متروک، از دور هفت بادگیر افراشته بر آب انبار، دکل های کشتی در حال غرق شدن را در ذهن تداعی می کند.

 

آب انبار هفت بادگيري عصرآباد مجومرد- عكاس: مسعود امين پور مجومردي

 

    آب انبار این روستا تنها آب انبار هفت بادگیری ایران بوده و قدمت آن به اوایل دوره قاجار می رسد. ویژگی مهم این آب انبار وجود هفت بادگیر بلند است و بطرز ریبایی بر روی دو مخزن این آب انبار بنا شده است. ارتفاع مخزن از سطح زمین بیش از 5/3متر بوده ودارای گنبدی بزرگ و زیبا از جنس خشت است که روی آن با آجر تزیین شده است. ارتفاع بادگیرها از سطح زمین ۶متر و دارای نمای آجری است. هر بادگیر دارای چهار منفذ در هر ضلع می باشد. عمده مصالح بکار رفته در این بنا آجر خشت خام، ساروج، گچ و قلوه سنگ است.

  • نکته: آب انبار هفت بادگیری عصر آباد مجومرد به شماره ثبتی ۷۷۵۳ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده و در حال تخریب است!!!

وقتي ريگزار جايي را براي سكونت برمي گزيند!

كوچه هاي عصرآباد مجومرد- عكاس: مسعود امين پور مجومردي

    زمانی حدود 50خانوار در آن سکنی داشتند! هنوز بعد از گذشت نیم قرن از پس سال ها صدای شادی کودکان در کوچه ها به گوش می رسد!

 

ديوار پيرامون عصرآباد مجومرد- عكاس: مسعود امين پور مجومردي

   ديوار پيرامون عصرآباد كه زماني برافراشته و پناه بود!

  

عصرآباد متروک است! چرا؟ گویا آب در رگهای قنات خشکیده !

 

   ويران سراي عصرآباد!

ويران سراي عصرآباد مجومرد- عكاس: مسعود امين پورمجومردي

 

ساکنان روستا ۵۰ سال قبل با خشک شدن قنات آنجا را ترک کرده و هرگز به آنجا باز نگشتند!

 

غروب آرزوها در عصرآباد مجومرد!

غروب آرزوها در عصرآباد مجومرد- عكاس: مسعود امين پور مجومردي

 

در پس اين غروب، طلوعي نيز هست؟!

 

مجموعه پست هاي پيشين در وبلاگ مجومرد و خاطرات من به تاريخ٢٤ و ۲۵ امرداد ۱۳۸٦  

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 23:7  توسط مسعود امين پور مجومردي  | 

روز خرداد از خردادماه ششمين روز از خرداد ماه باستاني/ 4 خرداد ماه خورشيدي

براي آگاهي از چگونگي گاهشماري در ايران باستان

 به پست گاه شماري در ايران باستان مراجعه کرده!

 يا اينجا کليک کنيد: (گاه شماري در ايران باستان)

 

گل ياس رازقي

     در دوران باستان در سرزمين ما در روز ششم از ماه خرداد، به مناسبت برخورد نام ماه و روز مطابق معمول جشني برگزار مي شده به نام خردادگان. خرداد پنجمين امشاسپند از شش امشاسپند در آيين ايرانيان باستان است. خرداد در زبان پهلوي، هَئورْوَتات Haurvatat كه مركب است از هَئورْوَ Haurva به معني رسايي و كمال و جزء دوم تاتtat پسوند است كه دلالت بر اسم مجرد مونث مي نمايد. پس اين نام صفت است، از صفات اهورامزدا كه نشانه كمال و رسايي اوست. اما در عالم مادي و زمين، نگاهباني آب با خرداد است. نياكان ما در اين روز به سرچشمه ها يا كنار رودها و ساحل درياها مي رفتند پس از ستايش اهورامزدا روز را با شادي و سرور با خانواده و دوستان مي گذرانده و به يكديگر گل نيلوفر يا ياس پيشكش مي نمودند.

گل نيلوفر

 

 

 

برگرفته از بخش دهم كتاب:

پژوهشي در گاه شماري

 و جشن هاي ايران باستان

پژوهش و نوشته: هاشم رضي

و تطبيق با مناسبت هاي خردادماه

به نقل از سالنماي راستي

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 5:38  توسط مسعود امين پور مجومردي  | 

    از كجا آغاز كنم؟!

                         خاطرات دلپذير كودكي، گرفتاري در جنگي خانمانسوز و بي رحم! آوارگي! از دست رفتن بسيار از دوستان و همسايگان! يا عواقبي كه هنوز دامانگير آنيم!

   پدرم اهل مَجُومِردِ يزد بود و سالها پيش از ازدواج، خرمشهر را براي كار و زندگي انتخاب كرده بود! من در خرمشهر زاده شدم! كلاس اول دبستان علوي، كلاس دوم و سوم دبستان ملي هنر و عضو گروه پيشاهنگي!  پسر و دخترهاي همكلاسي! چند تا از اونها هنوز زنده هستند؟! صداي شليك، انفجار، غرش جنگنده ها، آژير خطر، برچسب هايي به صورت ضربدر روي پنجره ها! چه كسي مي تونه محاسبه كنه در واقع چه ميزان خسارت ديديم! چه آرزوهايي كه در خاك خفت!

نخل پا برجا بر ويرانه هاي خرمشهر- عكاس: مسعود امين پور مجومردي1367

 

   ... و سوم خردادماه1361خورشيدي و شنيدن خبر آزادي خرمشهر! اشكهاي مادرم! ذوق كردن من از اينكه ممكنه دوباره همه چيز به صورت قبل برگرده! آرزو مي كردم كه خيلي ها جان سالم به در برده باشند! چه جوانهاي رعنايي كه جان بركف به دفاع از اين آب و خاك و مردم دلاورانه جنگيدند! روانشان شاد!

 

 ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته

                  و خون يارانت پر ثمر گشته!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:0  توسط مسعود امين پور مجومردي  |