تبليغاتX
انديشه هاي پارسي
انديشه هاي پارسي
تاريخ، فرهنگ و تمدن ايران زمين + عكس هايي كه مي گيرم + خاطراتي از سرزمين پدري من، مَجُومِرد
دكتر حسن تاج بخش- عكس از: مسعود امين پور مجومردي

 

 دكتر حسن تاج بخش

پژوهشگر و نويسنده كتاب هاي ارزشمند:

تاريخ دامپزشكي و پزشكي ايران(دوجلد)

و كتاب ارزشمند:

تاريخ بيمارستان هاي ايران

(از آغاز تا عصر حاضر)

 

  

 

پيشينه خانوادگي از زبان دكتر حسن تاج بخش:

     من در روز دوم آبان 1316خورشيدي/نيمه شعبان1357ه.ق در محله امامزاده يحيي در تهران زاده شدم. نام يكي از عموهايم مهدي است. از اين رو مرا مهدي نخوانده و حسن ناميدند! نام پدرم تقي است، او پسر جواد خان، او پسر حاجي ابراهيم خان، او پسر حاجي محمود خان، او پسر حاجي نور محمد خانِ سردار و او پسر ميرزا محمد خان بيگلربيگي قاجار است. پدرم از كارشناسان قديمي وزارت كشاورزي ايران بود.

     نام شادروان مادرم حاجيه فرخنده خانم ابري ناراني است. تقدير چنين بود كه من و برادرم بيش تر در كُفِّ با كفايت و ظلِّ عنايت مادر زندگي كنيم. مادرم شيرزني بود كه ريشه در البرزكوه داشت و مقداري زمين زراعتي را در قريه ناران و پشت كوشك(نجاركلا) لواسان از پدرش(كه در جواني درگذشته بود) به ميراث برده بود. زمين پشت كوشك را به بهايي اندك فروخت و پول آن را به اضافه فروش قسمتي از اموال منقول، خرجِ خريد خانه اي عادي به مساحت220متر در شرق تهران نمود؛ چون خانه اجدادي شان وقف اولاد ذكور بود و پدرش تنها او را داشت و بنابراين از خانه پدري محروم ماند.

     پدرِ مادرم مرحوم ميرزا عزيزالله از افسران پاكِ ايران در اواخر دوران قاجاريه بود كه در سال1348 هجري قمري مطابق با 1308 هجري شمسي در 45سالگي درگذشت و مزار او در امامزاده عبدالله شهر ري است. ايشان پسر استاد محمد تقي، استادِ بزرگ چاپخانه دار و ناشر عهد ناصري است. استاد محمد تقي پسر حاجي عبدالمحمد بزرگ ترين ناشر و چاپخانه دارِ زمان ناصرالدين شاه و ناشر روزنامه وقايع اتفاقيه است.

 

 برگرفته از كتاب زندگي نامه و خدمات علمي و فرهنگي دكتر حسن تاج بخش

انجمن آثار و مفاخر فرهنگي- تهران تيرماه 1385

 

بخشي از زندگي نامه دكتر تاج بخش:

     ... پرفسور پير گرابار(كاشف ايمونوالكتروفورز) گفت: جلسه اي داشتيم، بنابر مصوبات كنگره ژاپن قرار شد يك انستيتوي بين المللي سرطان شناسي در ليون فرانسه تاسيس شود، يك نفر ايمونولوژيست براي رياست بخش ايمني شناسي آن مي خواهند، من تو را معرفي كردم. اگر خودم(گرابار) جوان بودم اين بهترين موقعيت برايم بود زيرا آدم از جهت مادي و شغلي تا ابد تامين است. و تو مي تواني تحقيقات ارزنده اي انجام دهي؛ و هر ماه براي مطالعات سرطان شناسي به نقاط مختلف دنيا سفر كني! مي دانم كه نهايت، به مملكتت مي روي و چندان مفيد واقع نخواهي شد. بنابراين فعلا به ايران نرو و اين شغل را انتخاب كن و براي ديدار خانواده ات در زماني مناسب به كشورت بازگرد.  من مكثي كردم و با عرض سپاس فراوان و اظهار خوشحالي از چنين موقعيتي كه به من عنايت كرده بودند، گفتم: اجازه بفرماييد خدمت تان عرض كنم، امثال من در فرانسه چندان كم نيستند، ولي ايران به من احتياج مبرم دارد! اجازه بفرماييد كه با عرض شرمندگي،‌ اين لطف شما را قبول نكنم. ايشان گفتند: در عرض چند ماه فكر كن؛ كه تصميم من همان بود كه گفتم. امروز نيز با همه رنج ها، كم محبتي ها،‌ مشكلاتي كه داشته و دارم، اگر دوباره چنين سؤالي از من مي كردند هنوز همان پاسخ را مي دادم!

به گفته سعدي:

 

صاحبدلي به مدرسه آمد ز خانقاه

بشكست عهد صحبت اهل طريق را

گفتم ميان عالم و عابد چه فرق بود

تا اختيار كردي از آن اين فريق را؟

گفت آن گليم خويش به در مي برد ز موج

وين سعي مي كند كه بگيرد غريق را

 

دكتر حسن تاج بخش در پايان زندگي نامه خود، چنين نگاشته است:

     اثر و دانش و ايران و جهان تمدن باقي مي ماند، ما همه فاني و هستيم و خداوند باقي. نابودي من و امثال من مهم نيست! شكوفايي جوانان مان مهم است!

    يكي از كارهايي كه كردم پيشنهاد روز چهاردهم مهر به عنوان روز دامپزشكي است كه خود بار تمدني زيادي دارد و اكنون در تقويم ها وارد شده است. به كمك آقاي دكتر وجگاني روز 15مهر به عنوان روز ايمونولوژي معين شد. اين بنده از ابتداي دبستان تاكنون حدود61سال است به جز علم به كار ديگري نپرداخته ام و شرمنده ام كه بيش از اين خدمتي نتوانستم انجام دهم. من به دو واسطه شاگرد لويي پاستورم: پروفسور گرابار، رنه كوتي، لوئي پاستور و پرفسور گوره،‌ پروفسور لكنش، لوئي پاستور.  پاستور مقتداي علمي من است. آن بزرگ مرد در جشني كه به مناسبت هفتاد سالگي اش برگزار شد، گفت: «من آن چه مي توانستم انجام دادم». من نيز چنين كردم. حال چه نتيجه اي داشته، ان شاءالله كه خوب است، ولي بيش از اين نتوانستم:

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست

كه خدمتي بسزا برنيامد از دستم

 

شعر زير سروده دكتر حسن تاج بخش است:

دكتر حسن تاج بخش- عكاس: مسعود امين پور مجومردي

زند هر گه به زلفان پريشان شانه اي ديگر

شود افزون به مشتاقانِ او ديوانه اي ديگر

 

به يك پيمانه بردي از دلم زنگِ غم اي ساقي

خدا را ده به من در هر نفس پيمانه اي ديگر

 

فتاده مرغ دل در دامت اي صيادِ جان، از نو

مگر افشانده اي از خال لب ها دانه اي ديگر

 

شكيبايي به يغما شد ز مي خواران دگر امشب

مگر آن مه نموده جلوه مستانه اي ديگر

  

اگر پروانه، بي پَر شد چه باكي شمع مجلس را

كه بال افشان ز هر سو مي رسد پروانه اي ديگر

 

اگر شد كاخ اميدم به دست ظلم تو ويران

بيا بشكن دلم تا بنگري ويرانه اي ديگر

 

مَكِش جانا ز دستم طره ات، داني كه نتوانم

بگيرم دست خود، بر طره جانانه اي ديگر

 

«حَسن» بس كن كه سازد عاقبت، افسون اين گردون

ترا فاني و گردي در جهان افسانه اي ديگر

 

 

 

مدارج علمي دکتر حسن تاج بخش:

     دكتري دامپزشكي از دانشكده دامپزشكي تهران – متخصص میكروب شناسی و ایمنی شناسی از دانشكده دامپزشكی آلفر پاریس(زیر نظر پروفسور شارل پیله كه از بزرگان دانش میكروب شناسی جهان است) و كسب رتبه اول در دوره هاي ميكروب شناسي و ايمني شناسي از انستيتو پاستور پاريس- انجام تحقيقات درباره ايمني تيموس در بخش شيمي ميكروبي انستيتو پاريس را راهنمايي پرفسور پير گرابار(كاشف ايمونوالكتروفورز) که از پایه های كشف سرمهای ضد لنفوسیت و جلوگیری از دفع پیوند اعضا در جهان نیز به شمار می رود.- گزراندن دوره انستیتو تحقیقات بیماریهای گرمسیری در فرانسه- پژوهشي ابتكاري در زمینه تهیه واكسنهای مؤثر در ضد  سالمونلا دابلین به دعوت دانشگاه  دامپزشكي بریستول  انگلستان به مدت يكسال – استادی میكروب شناسی و ایمنی شناسی دانشگاه تهران(1355)- كسب رتبه استادي ممتاز دانشگاه تهران(1366) و استاد نمونه دانشگاه هاي ايران(1369)- عضو پيوسته فرهنگستان علوم- عضو هیئت امنای دانشگاههای جنوب غربی كشور(1369 تا 1373)- مدیر گروه میكروب شناسی و بیماریهای واگیر دانشكده دامپزشكی تهران(1358- 1354)- معاون آموزشی و پژوهشی دانشكده دامپزشكی تهران(1352- 1350)- سالها نیز رئیس هیئت تحریریه و دبیر مجله جامعه دامپزشكان و مجله دانشكده دامپزشكی- عضو شوراهای هیئت ممیز مركزی وزارت علوم و هیئت ممیزه دانشگاه تهران و بورسهای دانشگاه تهران و جامعه دامپزشكان و اكنون نیز از اعضای شورای انتشارات دانشگاه تهران- دبيري و مسئوليت گوناگون در كنگره هاي علمي داخلي و بين المللي- از اعضای تشكیل دهنده انجمن ایمونولوژیست های فرانسه و عضو برخی از مجامع علمی بین المللی و سالها عضو هیئت نمایندگی ایران در مجمع بین المللی بیماریهای واگیر (O.I.E)و برخی از فرهنگستانهای جهانی.

 

نهمين كنگره ميكروبشناسي(كرمان)
  

  برخي از نتايج كارهاي علمی دکتر تاج بخش(دست كم به ميزاني كه آگاهي من اجازه مي دهد): نوزده كتاب دانشگاهی است، 35 مقاله در مجلات علمی معتبر بین المللی، 30 مقاله در مجله های علمی ایران، 20 مقاله در كتابهای مربوط به كنگره های علمی بین المللی، 25 مقاله در كنگره های علمی ایران

 

دكتر حسن تاج بخش، انساني سربلند و آزاده، فروتن و مهربان است!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:2  توسط مسعود امين پور مجومردي  | 

سيمين بهبهاني

 

 

 

 

 

 

سيمين بهبهاني(خليلي)- زادهٔ ۲۸ تير ۱۳۰۶ در تهران

نويسنده و غزل‌سراي معاصر ايراني

نام پدر:عباس خليلي- نام مادر: فخرعظمي ارغون

پيشه: شاعر و دبير آموزش و پرورش

 

 

 

 

 

 

   سيمين بهبهاني، غزل بانوي شعر ايران است. از ديروز تا هميشه . با دامني پر از گل. هر برگ گل پر از شعر. با چشماني پر از مهر و دستاني پر از صلح، در هر نگاهش دوستي، با قامتي استاده و لبخندي پر از مهر و صدايي پر از مهرباني و جاودانه. كلامي پر از انسان دوستي و درد زمانه. وجودي به تمام معنا مادر!

    پر از عطر و عاطفه ي لالايي پر از آرزوي بيداري. با‹‹بازواني گشوده كه مي راند/بر موج ها به شكيبايي›› او زني است پر از شعر، پر از غم خواري براي همه فرزندان ايراني!

 

 

نوشته: محمد بهتويي

برگرفته از نشريه چيستا

(سياسي، اجتماعي، علمي، ادبي، هنري)

سال بيست و يكم، شماره6و7 اسفند82 و فروردين83

 

محمد بهتويي: از پدر و مادرتان بگوييد؟

سيمين بهبهاني:

    خوشبختانه هم پدرم و هم مادرم از افراد فرهيخته و آگاه جامعه بودند. محيط تربيتي من، محيط كتاب و روزنامه و شعر و قصه بود. تفريح كودكي من، خواندن كتاب بود. اگر كتابي را درخانه نداشتيم از بنگاه نشريات برياني كرايه مي كردم و به مبلغ يك عباسي يعني چهارده شاهي و سعي مي كردم يك شبه بخوانم كه به دو عباسي نرسد. خيلي از رمان هاي كلاسيك را اين طور خوانده ام.

    مادرم در يك خانواده مرفه و متجدد به دنيا آمده بود. زبان فرانسه مي دانست و با عربي و انگليسي آشنا بود. تاريخ و جغرافي و فقه و اصول، حتا شيمي و فيزيك و هيات را تا حد لازم در مكتب سرخانه آموخته بود. در آن روزگار مدرسه به صورت امروز وجود نداشت و درس خواندن براي دختران غيرلازم شمرده مي شد. مادرم سي سال در مدارس جديد تهران، به تدريس زبان فرانسه پرداخت. شاعر و مترجم و روزنامه نگار بود.

    پدرم  روزنامه نگار بود و جامع علوم ادبي و اجتماعي آن روزگارو نواده حاج ميرزا حسين حاج ميرزا خليل بود. كه مرجع تقليد شيعيان جهان شناخته شده بود. و از ايران به نجف سفر كرده بود. پدرم در نجف به دنيا آمد و در قيامي كه در ميان دو رود(بين النهرين) عليه فرماندار انگليسي آن جا اتفاق افتاد شركت داشت. بسياري از جوانان اين نهضت دستگير و اعدام شدندو پدرم به ايران كه ميهن اصلي او بود پناه آورد. و از همان هنگام فعاليت روزنامه نگاري خود را آغاز كرد. آزادمردي مبارز بود. چندين بار به بعيد و زندان محكوم شد. و نوشتن رمان را به شيوه غربي در سال 1303 آغاز كرد. چندين رمان نوشت كه روزگار سياه و اسرار شب و ... از آن جمله است. تاريخ كوروش را در دو جلد تاليف كرد و تاليف و ترجمه هاي بسياري دركارنامه اش دارد.

 

برخي از آثار:

     سه‌تار شکسته (۱۳۳۰)- جاي پا (۱۳۳۵)- چلچراغ (۱۳۳۶)- مرمر (۱۳۴۲)- رستاخيز (۱۳۵۲)- خطي ز سرعت و از آتش (۱۳۶۰)- دشت ارژن (۱۳۶۲)- گزينه اشعار (۱۳۶۷)- درباره هنر و ادبيات (۱۳۶۸)- آن مرد، مرد همراهم (۱۳۶۹)- کاغذين‌جامه (۱۳۷۱)- کولي و نامه و عشق (۱۳۷۳)- عاشق‌تر از هميشه بخوان (۱۳۷۳)- شاعران امروز فرانسه (۱۳۷۳) ترجمه: با قلب خود چه خريدم؟ (۱۳۷۵)- يک دريچه آزادي (۱۳۷۴)- مجموعه اشعار (۲۰۰۳)

 

 

  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:54  توسط مسعود امين پور مجومردي  | 

    چنانچه در پست پيشين بيان شد، در وجه غربي نارنجستان قوام، به فاصله يك كوچه، سراي زينت الملوك(اندروني) قرار دارد كه به وسيله يك راه زيرزميني به هم پيوسته اند. زينت الملوك قوامي، دختر قوام الملك چهارم بود.  در دوره قاجاريه از سال ۱۲۹۰ هـ.ق علي محمد خان (قوام الملك دوم) ساخت بنا را آغاز كرده و در سال 1307هـ.ق به وسيلهٔ محمدرضاخان(قوام‌الملک سوّم) به پايان رسيد.

 سراي زينت الملوك(شيراز)- عكاس: مسعود امين پورمجومردي

سراي زينت الملوك(شيراز)- عكاس: مسعود امين پور مجومردي

   در ورودى خانه زينت‌الملک معرق‌کارى شده است و با عبور از هشتي، يک راهرو با زاويه شمال شرقى به حياط راه مى‌يابد. در حياط علاوه بر ازاره‌هاى سنگى حجارى شده و مشبک، دو باغچه زيبا و حوض بزرگ و کوچک مشاهده مى‌شود. کاشى‌کارى هفت رنگ هلالى که در پيشانى ساختمان جا گرفته از زيبايى خاص برخوردار است و تصاوير خورشيد، دو فرشته، دو شير شمشير به دست همراه با آيه نصرمن‌الله و فتح‌قريب به چشم مى‌خورد.

  

 

سراي زينت الملوك(شيراز)- عكاس: مسعود امين پور مجومردي

 

     به جز ايوان بدون سقف در شرق حياط، در اطراف حياط ۲۰ اتاق وجود دارد که به يکديگر راه دارند. ساختمان غربى بنا داراى تالار شاه‌نشين آينه‌کارى و گچ‌برى با تصاوير اروپايى است. اين ساختمان در سه ضلع داراى زيرزمين بسيار وسيع و گسترده‌اى است که امروزه از آن به عنوان نگارخانه و گنجينه تاريخ پارس استفاده مى‌شود.  

 

گنجينه پارس(سراي زينت الملوك)- عكاس: مسعود امين پور مجومردي   

    اين گنجينه در برگيرنده تنديس بيش از چهل نفر از بزرگان و نام آوران پارس به شيوه مومي، سنگ و چوب است. گذري است كوتاه بر تاريخ پارس كه در برگيرنده دوران ايلامي، هخامنشي، ساساني، اسلامي: آل بويه، اتابكان، صفويه، زنديه، قاجاريه و همچنين دوران معاصر.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:38  توسط مسعود امين پور مجومردي  | 

باغ نارنجستان قوام از ساختمانهاي دوره قاجاريه شيراز(برگرفته از معماري دوره زنديه) است

 كه به دليل وجود درختهاي نارنج بسيار به نارنجستان مشهور است!

نماي ساختمان نارنجستان قوام- عكاس: مسعود امين پور مجومردي21/2/1386خورشيدي

 نارنجستان قوام- 21/2/1386خورشيدي

  

 

 

   نارنجستان قوام در واقع عمارت بيروني قوام بوده و به منظور انجام امور تجاري، برگزاري تشريفات و جشن ها، استراحت و پذيرايي از ميهمانان ساخته شده است و با كوچه اي فاصله در غرب باغ(توسط زيرزمين به هم راه داشته اند) خانه زينت الملوك عمارت اندروني قرار دارد. (در پست بعدي عكس و توضيحات آن را نيز قرارخواهم داد)

 

 

 

   ساخت اين بنا به سفارش علي محمد خان قوام الملك از 1217 خورشيدي شروع شده و در حدود سال 1260 خورشيدي توسط ميرزا محمدرضا خان(نوه قوام الملك) تكميل شده و بعدها نيز توسط ابراهيم قوام(نوه محمد رضا خان) مرمت شده كه او نيز اين بنا را به نوه اش شهرام قوام بخشيد. شهرام قوام نيز آنرا در سال 1345خورشيدي به موسسه دانشگاه پهلوي(به سرپرستي پرفسور آرتور پوپ) اهدا كرد كه در آن زمان به خرج فرح پهلوي تعمير و تبديل به موزه پرفسور پوپ شد و اكنون نيز در اختيار دانشكده هنر و معماري دانشگاه شيراز قرار گرفته است( اين بنا در ارديبهشت ماه1353خورشيدي با شماره1073 در فهرست آثار ملي كشور ثبت گرديده است.)

نارنجستان قوام- 21/2/1386خورشيدي

 

   هنرهاي ايراني به كارگرفته شده در ساخت نارنجستان  قوام:

 سنگ تراشي

آجركاري

گچ بري

 آينه كاري

منبت كاري

معرق كاري

نقاشي سنتي

        اغلب نقاشي ها توسط لطفعلي خان صورتگر( نقاش و مينياتوريست آن دوره) انجام گرفته است!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   نشاني نارنجستان قوام:

 شيراز

بخش شرقي انتهاي خيابان لطفعلي خان زند

(محله بالاكفت)

باغ نارنجستان قوام

در زميني به مساحت3500مترمربع و با ساختماني در حدود940متر مربع

  

 

انتقال از وبلاگ خاطرات من(عکسهایی که می گیرم) مربوط به پست: جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 13:4

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:11  توسط مسعود امين پور مجومردي  | 

   به مردم و سرزمين ايران،  عشق بورزيم! راستي را سرلوحه قرار داده و از دروغ روي بگردانيم! به هر ديني كه داريم پايبند باشيم و به اعتقادات هم احترام بگذاريم!  هرگز به دانسته هاي خود قانع نبوده و پيوسته بكوشيم تا دامنه آگاهي و دانش  را افزايش داده و افكار عمومي پيرامون خود را نيز با فلسفه، مفاهيم علوم، دانش و هنر  آشنا سازيم! تا به ياري هم ميهنان در بهبود شرايط و بهره مندي همه از رفاه و برابري بكوشيم! اين روش سربلندي است پس سربلند باشيم!

 

به یاری شما باشگاهی به نام باشگاه راستی خواهیم داشت!

و شما نيز عضوي از آن هستيد! و تنها شرط عضويت آن راستي است! هرگز دروغ نگوييم!

 

 

به منظور موفقيت از اين پس مي كوشيم راستي را پيشه خود سازيم!

مهمترين ويژگي ما راستي خواهد بود!

 

 

 

 

شخصيت و منش ما از منافع مادي ما برتر است!

 هرگز و به هيچ قيمتي به ناراستي آلوده نمي شويم!

 

 

 

سازش نكرده و اسير باورهاي كهنه و منسوخ نخواهيم بود!

خدمت را برتر از قدرت مي دانيم!

 

 

 

 

   گذشته با تمام اهميت و آموختني هايش و با تمام تاثيري كه مي تواند بر آينده داشته باشد اتفاق افتاده است و هيچ نيرويي بشري، قادر نيست آن را دگربار به گونه اي متفاوت بيافريند؛ ولي آينده در پيش است و قسمت مهمي از آن به آنچه امروز مي گذرد ربط مي يابد!

 

 

 چکیده پستهای ۲۰ و۲۴ امرداد + ۳۰مهرماه سال ۱۳۸۶خورشیدی از وبلاگ پورچیستا  (نوشته های پیشین خودم)

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:0  توسط مسعود امين پور مجومردي  | 

تنديس هما در پارسه- عكاس: مسعود امين پور مجومردي- ارديبهشت1386

 

 

هماي از همه مرغان از آن شرف دارد

كه استخوان خورد و جانور نيازارد

«سعدي»

 

     به باور ايرانيان باستان مرغي استخوان خوار است كه در افسانه ها وقتي جانشيني براي پادشاه نبود، آنرا رها كرده و بر شانه هر كس كه مي نشست او را پادشاه مي كردند!

 

تنديس هما در پارسه- عكاس: مسعود امين پور مجومردي- ارديبهشت1386

 

  

 

فرهنگ فارسي عميد:

   هما- هماي: مرغ خوب، فرخنده، مرغي نظير شاهين و داراي جثه بزرگ كه خوراكش استخوان است و قدما مي پنداشتند سايه اش بر سر هر كس بيافتد به سعادت و كامراني خواهد رسيد(در ميمنت و مباركي به او مثل مي زدند).

 

 
فرهنگ فارسي معين:

    هما پرنده‌اي است از راسته شکاربانان روز، با جثه‌اي قوي که بجز استخوان نخورد و استخوان‌هاي بزرگ را از بلندي بر صخره‌اي افکنده تا پس از قطعه شدن آنرا بخورد. هماي را عوام فرخنده گيرند و گرامي شمرند.

 

خبرگزاري ميراث فرهنگي:

     سيستان و بلوچستان هنوز هم شاهد پرواز هما يكي از پرندگان افسانه‌اي ايران باستان بر فراز دشت‌ها و عرصه‌هاي طبيعي است. شايد كمتر كسي بداند كه هما، پرنده افسانه‌اي ايران‌باستان، گونه‌اي پرنده شکاری است و هنوز هم در طبيعت ايران و به‌ويژه طبيعت استان سيستان و بلوچستان ديده مي‌شود.

 

Bartgeier_Gypaetus barbatus -Richard Bartz

 

 

شناسنامه هما

برگرفته از تارنماي:  http://www.persianpet.org

 

 

      هما فرخنده است و فرخنده نيز معني مي‌دهد. پرنده ای شکاری است كه بيشتر به يك شاهين عظيم شباهت دارد. طرح مشخص بدن در حال پرواز، اين پرنده را از ساير پرندگان متمايز كرده است.

 

 

 

 

Bartgeier_Gypaetus barbatus -Richard Bartz

 

     معمولا داراي بدني به طول 1متر يا كمي بيشتر، بال‌هاي دراز، كم‌عرض و زاويه‌دار است و دمي بلند، لوزي شكل و تيره رنگ دارد. سطح پشتي، بال ها و دم آن سياه مايل به خاكستري و سرش به طور كلي نخودي رنگ است. اطراف چشم و ناحيه پس منقار سياه رنگ است كه به يك دسته موي سياه ريش مانند در زير منقار منتهي مي‌ شود. سطح شكمي نارنجي مايل به زرد و ناحيه سينه به طور واضح نارنجي رنگ است كه با بال‌هاي تيره تضاد خاصي را نشان مي‌‌دهد.

    هما از پرندگان شكاري ديگر فعال‌تر و معمولا تك‌زي است و بيشتر در كوهستان‌هاي مرتفع و دورافتاده زندگي مي‌كند و در غارهاي مشرف به پرتگاه‌ها آشيانه مي‌سازد. از ديگر زيستگا‌ه‌هاي اين گونه زيستي، پارك ملي لار و بمو و منطقه حفاظت شده دنا است.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:28  توسط مسعود امين پور مجومردي  | 

   در دوران كارشناسي بيشتر دوستان اسمهايي داشتند كه خودشون ازش خبر نداشتن و در ترم آخر متوجه شدم اسم من تقويم تاريخ بوده! تا جايي كه به مجرد اينكه قصد بيان مطلبي داشتم يكي از خانوم هاي همكلاسي مي گفت: در چه تاريخي؟

   من هم نگاهم به آینده است و به روزهای بهتر امیدوارم و برای آن تلاش می کنم، ولی گذشته را نیز از یاد نبرده که معتقدم مرور خاطرات می تواند چراغی فرا راه آینده باشد!

 

 

    وقتی که بچه بودم در زمانی که پدر بزرگ و مادر بزرگم در قید حیات بودند، کانون خانواده گرم تر از حالا بود و ما با اینکه ساکن مجومرد نبودیم ولی سالی چند بار در مجومرد و خانه پدری گرد هم جمع می شدیم و به دور از غوغای زندگی لحظات شاد و لذت بخشی را تجربه می کردیم و هنوز با یاد آوری خاطرات گذشته غرق شادی و شور می شوم. عجب اینکه با این همه پیشرفت در فن آوری و افزایش سرعت و سهولت در زندگی ، فاصله آدمها از هم دورتر شده و کانون بزرگ خانواده ها کوچکتر! انگار اونوقتها کسی نمی مرد، طلاق نبود، خبری از اعتیاد نبود! مشکلات مالی وجود نداشت! و... یه جورایی مردم ساده تر و مهربان تر بودند.

    به خاطر دارم وقتی که با بچه های فامیل میرفتیم صحرا، روی زمین پوشیده از ریگ(ریگزار) راه رفتن سخت بود انگار که نیرویی ما رو از سریع گذشتن باز میداشت و با تمنا می خواست به ما بگوید که تامل کنید! در اینجا تمدنی کهنه مدفون است! و ما هم که اصلا تو باغ نبودیم گاهی قطعه سفالی سالخورده پیدا می کردیم و یا قطعات فسیلی جانداران دریایی کوچک را به سوی اهدافی نا مشخص پرتاب می کردیم! (البته به جز سکه های قدیمی که سرنوشت بهتری داشتند).

    به یاد دارم که در دل ریگزار، قلعه قدیمی مجومرد و ساختمانی به شکل عبادتگاه که سقفش در سطح زمین بود( ما از سوراخی که در سقف آن ساختمان در سطح زمین بود از روی کنجکاوی با دلهره وارد آنجا می شدیم و عجب تجربه هیجان انگیزی بود!)به نمایندگی از گذشته و تاریخ مدفون منطقه، خود نمایی می کرد. آن قلعه تاریخی به همت اداره آموزش و پرورش منطقه به منظور توسعه فضای آموزشی توسط بولدوزر کاملا تخریب شد! اما بنای عبادتگاه خوش شانس تر از قلعه بود و اطرافش از ریگ تخلیه شده و امروز به نام مسجد ریگ شناخته شده و مردم برای گرفتن حاجت به آنجا رفته و دخیل می بندند!

نوشته شده: در ساعت ٥:٤٦ ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٦(انتقال از وبلاگ مَجومِردَم)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:32  توسط مسعود امين پور مجومردي  | 

 

 برگرفته از:

بخش نهم از كتاب پژوهشي در گاه شماري و جشن هاي ايران باستان

 پژوهش و نوشته: هاشم رضي- انتشارات بهجت

و  تطبيق با مناسبت هاي ارديبهشت ماه  به نقل از سالنماي راستي

 

جشن ارديبهشتگان يا گلستان جشن

روز ارديبهشت از ماه ارديبهشت سومين روز از ارديبهشت ماه باستاني

2 ارديبهشت ماه خورشيدي

 

    ارديبهشتگان نيز جشني است از جمله جشن هاي دوازده گانه سال كه به موجب برخورد نام روز و ماه در ايران قديم جشن گرفته مي شد و از شمار جشن هاي آتش است. روز سوم از هر ماه به نام ارديبهشت مي باشد و سوم ماه ارديبهشت، جشن ارديبهشتگان و يا گلستان جشن است.

 

     ارديبهشت با فتح الف در پارسي دري مي باشد. ارديبهشت از واژه اوستايي اشا وهيشتاASHA VAHISHTA  نماينده اشويي است. نيازردن چهار گوهران(آب، باد، خاك، آتش) يعني آلوده نكردن محيط زيست و پاك نگاه داشتن آن و همچنين تن و جامه و اشويي روان از ويژگي هاي اين جشن مي باشد. ايرانيان باستان در اين جشن لباس سفيد كه نشان پاكي مي باشد بر تن مي نمودند و به نيايش اهورامزدا مي پرداختند.

 

    به موجب يزدان شناسي اوستايي، ارديبهشت دومين امشاسپند است. اين نام در اوستا اَشَه وَهيشْتَه و يا اَرتَه وهيشْتَه مي باشد. جزء اول- اَشَه يا اَرْتَه، به معني درستي و راستي و نظم و جزء دوم صفت عالي است به معني بهترين. پس رويهم به معني بهترين راستي يا بهترين نظم و قانون مي شود.

 

    چنان كه همه امشاسپندان داراي دو وجه مينوي و زميني هستند، اين امشاسپند در جهان مينوي نماينده پاكي و راستي و نظم و قانون اهورايي و در زمين نگاهباني آتش به او محول است در اين مورد اخير نيز منظور از آتش، نظم و داد و راستي و پارسايي است.