تبليغاتX
انديشه هاي پارسي
انديشه هاي پارسي
تاريخ، فرهنگ و تمدن ايران زمين + عكس هايي كه مي گيرم + خاطراتي از سرزمين پدري من، مَجُومِرد

برگرفته از كتاب: زبان پهلوي

نوشته خانم ژاله آموزگار و آقاي احمد تفضلي

انتشارات معين

 

    زبانهاي ايراني به گروهي از زبانها و لهجه ها اطلاق مي شود كه از نظر ويژگيهاي زباني وجوه مشترك دارند. در اين نامگذاري معيارهاي زبان شناختي مورد نظر است و نه مرزهاي جغرافيايي يا سياسي كنوني ايران. از اين رو مثلا زبان آسي كه در قفقاز بدان سخن گفته مي شود يا پشتو كه در افغانستان كنوني معمول است، از زمره زبانهاي ايراني به شمار مي روند، اما زبان تركي يا عربي كه در بخشي از ايران كنوني بدانها سخن گفته مي شود، جزء زبانهاي ايراني نيست.

    زبانهاي ايراني شاخه اي از گروه زبانهاي ""هند و ايراني"" هستند كه خود شاخه عمده اي از زبانهاي ""هند و اروپايي"" است. گروه زبانهاي""هند و ايراني"" به دو شاخه هندي و ايراني تقسيم مي شود. از لحاظ تحول تاريخي مي توان براي زبانهاي ايراني سه دوره قائل شد: 1. دوره باستان، 2. دوره ميانه، 3. دوره جديد.

 

1)         دوره باستان: از دوراني كه نخستين آثار زبانهاي ايراني وجود دارد، يعني زمان تاليف گاهان يا گاتهاي اشو زرتشت(احتمالا حدود سده12 تا10 قبل از ميلاد)، آغاز مي شود و در اواخر دوره هخامنشي( حدود300 ق. م.) پايان مي پذيرد. از اين دوره از دو زبان آثار مكتوب در دست است.

الف- زبان اوستايي كه از نظر ويژگيهاي زباني متعلق به شرق و شمال شرقي ايران باستان يا ايران بزرگ است و كتاب اوستا بدان نوشته شده است. ميان زمان تاليف قديم ترين بخش اوستا، يعني گاهان تا زمان تدوين و به نگارش درآمدن مجموعه اوستا (احتمالا در سده چهارم ميلادي) قرنها فاصله است و در اين مدت اين كتاب سينه به سينه حفظ مي شده است. هيچ يك از زبانهاي بعدي را نمي توان دنباله مستقيم و تحول يافته زبان اوستايي دانست.

ب- زبان فارسي باستان در جنوب غربي ايران معمول بوده و كتيبه هاي پادشاهان هخامنشي( قرن ششم تا چهارم ق. م. ) بدان نوشته شده است. بر خلاف زبان اوستايي، كتابت آثار فارسي باستان همزمان با تاليف آنهاست.

    از ديگر زبانهاي اين دوره آثار مكتوبي در دست نيست. تنها از زبان سكايي و مادي واژه هايي در منابع خارجي بر جاي مانده است. صورتهاي تحول يافته برخي از اين زبانها را در ميان زبانهاي دوره ميانه يا دوره نوين مي يابيم.

 

2)         دوره ميانه: از اواخر دوره هخامنشي ( در حدود300 ق. م.) آغاز مي شود و در اوايل دوره اسلامي (قرن هفتم م.) پايان مي پذيرد،  ولي نگارش به زبانهاي اين دوره تا قرن سوم و چهارم هجري و در مواردي ( مانند زبان خوارزمي)  تا قرن هفتم هجري نيز ادامه مي يابد. زبانهاي معمول در اين دوره را بنابر موازين زباني و جغرافيايي به دو گروه تقسيم مي كنند:

الف- زبانهاي شرقي كه دو شاخه شمالي و جنوبي تقسيم مي شوند. سغدي و خوارزمي جزء زبانهاي شرقي شمالي و سكايي (ختني) و بلخي جزء زبانهاي شرقي جنوبي هستند.

ب- زبانهاي غربي نيز به دو شاخه شمالي و جنوبي تقسيم مي شوند. شاخه غربي شمالي در قلمرو پارتها يا اشكانيان متداول بوده است و آن را پهلوانيگ، پهلوي اشكاني يا پارتي مي نامند. شاخه غربي جنوبي اساسا زبان متداول در فارس، در دوره ساسانيان بوده كه در نواحي ديگر گسترش يافته است. دانشمندان جديد اين زبان را در مقايسه با فارسي باستان و فارسي جديد، فارسي ميانه مي نامند، ولي بنابر سنت، نام آن پهلوي است.

 

3)         دوره جديد: از اواخر زمان ساساني آغاز گرديده است و تاكنون ادامه دارد. مهمترين زبان اين دوره فارسي است. زبانها و لهجه هاي ايراني گوناگوني كه در قلمرو كنوني ايران و خارج از ايران معمول اند، مانند كردي، بلوچي، آسي، گيلكي، مازندراني و غيره همه به اين دوره تعلق دارند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 21:41  توسط مسعود امين پور مجومردي  | 

بر گرفته از كتاب: «ترجمه كتيبه هاي هخامنشي»

 كوروش بزرگ

 نوشته آقاي محمد كاظم توانگر زمين

 ناشر: فاتحان راه دانش مرودشت

در سال 1285 خورشيدي(1879ميلادي) فردي كلداني به نام هرمز رسام از اعضاي گروه كاوش، انگليسي كه در ميان دو رود (بين النهرين) به اكتشاف اماكن باستاني منطقه ياد شده مشغول بودند لوحي گلي را يافتند كه به خط و زبان بابلي نو، نوشته شده بود. در آن هنگام اينگونه فكر شد كه لوحي متعلق به يكي از پادشاهان بابلي يافت شده است اما بعد از ترجمه آن متوجه شدند كه نوشته ياد شده به دستور كوروش بزرگ پادشاه هخامنشي و پس از فتح بابل نوشته شده است. اين لوح كه متاسفانه بخش عمده اي از آن از بين رفته است حاوي نكات بسيار مهمي از موضوعات تاريخي است كه درستي آنها پس از مراجعه به كتاب هاي تاريخي و مذهبي نظير تورات و انطباق با آنها اثبات شده است يكي از دلايل اصلي شهرت و نيك نامي كوروش مطالبي است كه در همين لوح گلي آمده است و مقايسه آنها با مندرجات كتيبه هاي پادشاهان آشوري و بابلي سال هاي نزديك به فرمانروايي كوروش دقيقا اخلاق خوب و منش نيك كوروش را مي نماياند.

منشور كوروش

    متن زير فقط ترجمه لوح گلي ياد شده است كه به عنوان نخستين منشور حقوق بشر(منشور حقوق بشر كوروش) ناميده شده است كه بدليل تخريب قسمت هاي از لوح، واژه ها و عباراتي از بين رفته است كه در ترجمه به صورت نقطه چين آمده:

1.     ...

2.     ...همه­ی جهان.

3.     ...مرد ناشایست  فرمانرواي  كشورش شده بود

4.     ...او آيين گذشتگان را از بين برد و كارهاي نادرست به جاي آن گذاشت

5.   ...او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از انجام نمي شد ... هر روز کارهاي ناپسند او چون خشونت و بد رفتاري تكرار مي شد

  1. او اعمال ... روزانه را سخت کرد و با قوانين بد به دخالت در زندگي مردم پرداخت و مردم را ناراضي و ناشاد کرد. او پرستنده خداي بزرگ {مردوک} نبود
  2. او زندگي را بر مردم سخت کرد و آنها را آزار مي داد. کارهاي نارواي او ... همگان را به سمت نابودي سوق مي داد.
  3. دادخواهي مردم باعث ناراحتي (انليل) خداي بزرگ شد... و ايزدان آن سرزمين رفتند.
  4. مردم از خداي بزرگ درخواست کردند که به حال مردم که رو به روز وضعشان خرابتر مي شد توجه کند. اراده مردوک خداي بزرگ بر آن شد که ايزدان به بابل برگردند
  5. مردوک به حال مردم سرزمين(سومر) و (اکد) که درحال از بين رفتن بودند نظر لطف و عنايت کرد.
  6. مردوک به همه کشورها در جستجوي فرمانروايي دادگر که او را ياري دهد نظر کرد.
  7. و نام کوروش پادشاه (انشان) را خوانده و او را به نام پادشاه جهان ياد کرد.
  8. او سراسر کشور (گوتي) و (ماد) را به کوروش داد و او در همه جا به دادگري پرداخت.
  9. کوروش به راستي و دادگري کشور را اداره مي کرد. مردوک خداي بزرگ از کرداد و انديشه نيک اين پشتيبان مردم شاد و خرسند بود.
  10. بنا بر اين کروش را به حرکت به سوي بابل برانگيخت و دوشادوش او همچون ياوري گام برداشت.
  11. لشگر بزرگ او همچون آب رودخانه اي بزرگ و مسلح به انواع جنگ افزارها در کنار او بودند.
  12. مردوک اراده کرد تا کوروش بدون جنگ و خون ريزي به شهر بابل وارد شود و بابل از هر بلايي در امان باشد و (نبونيد) شاه را به کوروش سپرد.
  13. مردم بابل و تام سرزمين سومر و اکد و همه فرمانروايان مناطق به فرمان کوروش درآمدند و از پادشاهي او خوشحال شدند و با روي باز و شاد به او تبريک گفتند.
  14. مردم به اميري که آنها را از چنگال مرگ و ناراحتي نجات داد شادباش گفتند و به زندگي اميدوار شدند، همه ايزدان به ستايش و گرامي داشت نام او پرداختند.
  15. من کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل ، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان پسر کمبوجيه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوه کوروش،شاه انشان، نبيره (چيش پيش) شاه بزرگ انشان هستم.
  16. من از خانداني هستم که هميشه شاه بوده اند و فرمانروايي آنها با (بل) و (نبو) گرامي داشته و با خرسندي قلبي پاداهي او را خواسته اند.
  17. آن هنگام که بدون پيکار به بابل در آمدم، مردم با خوشحالي به پيشوازم آمدند، در کاخ پادشاهن بابل بر تخت شاهي نشستم.
  18. به اراده مردوک دل پاک مردم بابل خواهان من شدند...چون من او را گرامي داشتم.
  19. سپاه بزرگ من بدون آنکه به مردم بابل رنج و صدمه اي وارد شود، وارد بابل شد.
  20. من از ديدن وضع بابل و جايگاه هاي مقدسش ناراحت شدم... من براي برقراري صلح کوشيدم. نبونيد با مردم درمانده بابل چون بردگان رفتار مي کرد کاري که اصلا سزاوار نبود.
  21. من برده داري را برانداختم و به بدبختي هاي آنان پايان دادم. به فرمان من همه مردم در پرستش خداي خود آزاد شدند و کسي آنها را نيازرد و هيچکس به حق مردم دست درازي نکرد. مردوک از رفتار من خشنود شد.
  22. مردوک به من که ستايشگر او هستم و به کمبوجيه پسرم و به سپاهيان من برکت داد. ما همه در صلح و دوستي و به شادي او را ستوديم. به فرمان اوست که همه پادشاهان بر تخت پادشاهي نشسته اند.
  23. همه پادشاهان جهان، از درياي بالا تا درياي پايين و تمام سرزمين هاي دوردست و همه پادشاهان (آموري) حتي چادر نشينان به من خراج دادند و در بابل به من شادباش گفتند. همه از ...تا آشور و شوش.
  24. من شهرهاي (آگاده)(اشنونا)(زمبان)(متورنو)(دير) سرزمين گوتي ها و همچنين شهرهاي آن سوي دجله را که ويران شده بود از نو ساختم.
  25. فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي را که بسته بودند دوباره باز کنند و احترام ايزدان را به جاي آورند. تمام مردماني را که آواره شده بودند به جاي خود بازگرداندم و خانه هاي ويران آنها را دوباره ساختم.
  26. و نيز پيکر ايزدان سومر و اکد را که نبونيد بر خلاف نظر مردوک به بابل آورده بود با خرسندي و براي رضايت مردوک به نيايشگاه هاي مردم بازگرداندم.
  27. اميدوارم که همه دل ها شاد شوند، اميدوارم که همه ايزدان که جايگاههاي آنها را احترام کردم هر روز در پيشگاه خداي بزرگ زندگاني دراز را برايم آرزو کنند و آرزوي برکت براي من داشته باشند و مراتب احترام کوروش شاه و پسرش کمبوجيه را به مردوک اعلام کنند.
  28. بدون شک مردم بابل با اين اقدامات شاه را گرامي داشتند. من براي همه جامعه اي پر آرامش آماده کردم و دوستي و مهر را به تمام مردم هديه دادم.
  29. ...
  30. ...
  31. ...
  32. ...
  33. ... باروي بزرگ شهر بابل را استوار ساختم...
  34. ...ديوار آجري خندق شهر را که پادشاهان گذشته که مردم را برده کرده بودند نساخته بودند... تمام کردم.
  35. دروازه هايي بزرگ با درهايي از چوب سدر و روکش مفرغ براي آنها گذاشتم...
  36. ...
  37. ...

43. ...براي هميشه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 22:10  توسط مسعود امين پور مجومردي  | 

نشان فروهر(فره وشي)

برگرفته از سالنامه راستي

 

       واژه فروهر(نگاره بالا) به چم(معني) پيش برنده بوده و يكي از نيروهاي پنج گانه وجودي انسان است. فروهر در حقيقت ذره اي از پرتو اهورايي(نور الهي) است كه در وجود انسان از طرف خداوند به وديعه گذاشته شده است و باعث پيشرفت و تكامل انسان بوده، تن و روان را به سوي رسايي و جاوداني رهبري مي كند. بايد يادآور شد كه پس از مرگ، فروهر انسان به همان صورت اوليه خود به اصل خود مي پيوندد. زرتشتيان براي فروهر شكل و نگاره اي درست كرده آن را آرم خود قرار داده اند و  هر قسمت آن مفهوم ويژه اي دارد:

  • پيرمرد- نگاره فروهر از سر تا سينه همانند پيري جهانديده و دانا و كامل است.
  • دستهاي افراشته به طرف بالا نشان ستايش به درگاه اهورا مزدا مي باشد.
  • حلقه دست نشانه پيمان با خداوند يكتا است.
  • بالهاي گشاده و سه طبقه نشانه انديشه و گفتار و كردار نيك بوده و  انسان به كمك آن به درجه كمال و بالا مي رسد.
  • دايره ميان نگاره، نشان بي پاياني روزگار و برگشت اعمال و كردار انسان به خود او است.
  • دو رشته آويخته كه نشان سپنتامينو و انگره مينو مي باشد.
  • دامن سه طبقه نشانه بدانديشي(دژمت)، بدگفتاري(دژوخت) و بد كرداري(دژورشت) بوده كه بايد به زير افكنده شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 5:20  توسط مسعود امين پور مجومردي  | 

منبع: سالنمای راستی

 

     هر سال در ايران باستان به 12ماه و هر ماه به سي روز که هر کدام داراي نام ويژه مي باشند و هر ماه به 4بخش تقسيم مي گردد. دو قسمت اول داراي هفت روز مي باشد و دو قسمت دوم داراي هشت روز مي باشند. در اين گونه تقسيم بندي روزهاي نخست به نام آفريدگار(خداوند) که به ترتيب اورمزد و دي بآذر و دي بمهر و دي بدين مي باشد جاي دارد. جدول زير چگونگي قرار گرفتن روزها را نشان مي دهد:

 

  1. اورمزد، وهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمزد، خورداد، امرداد.
  2. دي بآذر، آذر، آبان، خور(خير)، ماه، تير، گوش.
  3. دي بمهر، مهر، سروش، رشن، فروردين، ورهرام، رام، باد.
  4. دي بدين، دين، ارد، اشتاد، آسمان، زامياد، مانترسپند،انارم.

 

نامهاي سي روز ماه ه از اوستا سرچشمه گرفته با چم(معني) هر يک از آنها بدين گونه است:

1.       اورمزد: ساده شده اهورا مزدا

2.       بهمن: انديشه نيک

3.       ارديبهشت: بهترين راستي و پاکي

4.       شهريور: شهرياري نيرومند

5.       سپندارمزد: فروتني و مهر پاک

6.       خورداد: تندرستي و رسايي

7.       امرداد: بي مرگي، جاودانگي

8.       دي بآذر: آفريدگار

9.       آذر: آتش، فروغ

10.   آبان: آبها، هنگام آب

11.   خير«خور»: آفتاب، خورشيد

12.   ماه: ماه

13.   تير: ستاره تير، ستاره باران

14.   گوش«گئوش»: جهان، هستي

15.   دي بمهر: آفريدگار

16.   مهر: دوستي، پيمان

17.   سروش: فرمانبرداري

18.   رشن: دادگري

19.   فروردين: فروهر، نيروي پيشرفت

20.   ورهرام: پيروزي

21.   رام: رامش، شادماني

22.   باد: باد

23.   دي بدين: آفريدگار

24.   دين: بينش دروني«وجدان»

25.   ارد«اشي»: خوشبختي، دارايي و خواسته

26.   اشتاد: راستي

27.   آسمان: آسمان

28.   زامياد: زمين

29.   مانتره سپند: گفتار پاک

30.   انارم: «انغره نام روچنگهام» فروغ و روشناييهاي بي پايان

 

پنجه يا بهيزك(كبيسه)

 

    چنان که گفته شد در گاهنماي باستاني هر ماه سي روز و هر سال دوازه ماه است و در پايان اسفند پنج روز پنجه مي آيد كه روي هم رفته 365روز مي شود. در ایران هر روز نام ويژه اي داشت. چون سال خورشيدي365 شبانه روز و 5ساعت و 48دقيقه و 49ثانيه است، از اين رو پس از پايان يافتن 12ماه و پنج روز پنجه، 5ساعت و 48دقيقه و 49ثانيه زيادي مي ماند كه آن را به زبان پهلوي بهيزك مي گويند. بهيزك همان است كه در گاه شماري ها به نام كبيسه ياد مي كنند در هر چهار سال يكبار با افزودن ساعتها و دقيقه ها و ثانيه هاي زيادي،  شش روز مي شود و روز ششم را در زبان پهلوي اورداد نام نهاده اند كه به چم(معني) روز زيادي است.

پنج روز پنجه(بهيزك):

  1. اهنودگاه: نام نخستين بخش از سرودهاي اشو زرتشت
  2. اوشتودگاه: نام دومين بخش از سرودهاي اشو زرتشت
  3. سپنتمدگاه: نام سومين بخش از سرودهاي اشو زرتشت
  4. وهوخشترگاه: نام چهارمين بخش از سرودهاي اشو زرتشت
  5. وهشتواش گاه: نام پنجمين بخش از سرودهاي اشو زرتشت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 15:6  توسط مسعود امين پور مجومردي  | 

 

 

برگرفته از مقدمه كتاب ارزشمند: از زبان داريوش

نوشته: پرفسور هايد ماري كخ

ترجمه: دكتر پرويز رجبي- نشركارنگ چاپ نهم مرداد1385

 

      

   در سال هاي 1933 و 1934 ، ضمن حفريات تخت جمشيد ، پايتخت امپراتوري پارس ، در ديوار استحكامات ، چندين هزار لوح گلي با متن هايي به خط ميخي عيلامي به دست آمد .    اين لوح ها در زمان فرمانروايي داريوش بزرگ ( 522 – 486 پ . م . ) نوشته شده و تاريخ آنها سيزدهمين تا بيست و هشتمين سال فرمانروايي داريوش ، يعني از سال 509 تا 494 پ . م . را در بر مي گيرد . اين مجموعه بخش كوچكي است از بايگاني واقعي ديوان شاهي .

       لوح ها به صورت خام نگهداري مي شد ، اما وقتي اسكندر در سال 330 پ . م . پس از تسخير تخت جمشيد مجموعه ي كاخ ها را به آتش كشيد ، در حالي كه تعداد نامشخصي از لوح ها براي هميشه نابود شد ، تصادفاً بخشي از آنها در لهيب آتش بزرگ پخته شد و براي ما محفوظ ماند . لوح هاي موجود ، مربوط به سرزمين اصلي هخامنشيان ، يعني پارس يا فارس امروز و سرزمين جلگه اي و پرآب عيلام در دامنه ي فارس مرتفع است .

       « به خواست اهورامزدا ، من چنينم كه راستي را دوست دارم و از دروغ روي گردانم . دوست ندارم كه ناتواني از حق كشي در رنج باشد . همچنين دوست ندارم كه به حقوق توانا به سبب كارهاي ناتوان آسيب برسد . آن چه را كه درست است من آن را دوست دارم . من دوست برده ي دروغ نيستم . من بدخشم نيستم . حتي وقتي خشم ، مرا مي انگيزاند ، آن را فرو مي نشانم . من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم »

      اين است بخشي از معتقدات داريوش كه خود در سنگ نبشته اش اعلام مي كند . چنين بيانيه اي از زبان يك شاه ، در سده ي ششم پيش از ميلاد به معجزه مي ماند . از بررسي دقيق لوح هاي ديواني تخت جمشيد نتيجه مي گيريم كه در زمان داريوش و نظام او حتي كودكان خردسال از پوشش خدمات حمايت اجتماعي بهره مي گرفته اند ، دستمزد كارگران در اساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه بندي مي شده ، مادران از مرخصي و حقوق زايمان و نيز « حق اولاد » استفاده مي كرده اند ، دستمزد كارگراني كه دريافت اندكي داشتند با جيره اي ويژه ترميم مي شد تا گذران زندگي شان آسوده تر شود . فوق العاده « سختي كار » و « بيماري » پرداخت مي شد ، حقوق زن و مرد برابر بود و زنان مي توانستند كار نيمه وقت انتخاب كنند ، تا از عهده ي وظايفي كه در خانه به خاطر خانواده داشتند ، برآيند .     اين همه « تأمين اجتماعي » ، كه لوح هاي ديواني هخامنشي گواه آن است ، براي سده ي ششم پيش از ميلاد دور از انتظار است . چنين رفتاري ، نيازمند ادراك و دورنگري بي پاياني بوده است و مختص شاه مقتدر و بزرگي است كه مي گويد : « من راستي را دوست دارم » .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 18:25  توسط مسعود امين پور مجومردي  | 

به نام خداوند جان و خرد

 

      من اهل ايرانم، ايراني كه هزاره هاست با اتحاد نانبشته مردمش(كه همچون جغرافيايش گونه گونه اند) به جهان سربلند زيسته است.

 

     من نيز همچون پيشينيانم « داريوش هخامنشي » راستي را دوست دارم و از دروغ روي گردانم و دوست ندارم كه ناتواني حقوقش پايمال شود، و به حقوق توانا آسيب برسد. من دوست برده دروغ نيستم و آنچه را كه درست است، من آن را دوست دارم!

 

     راستي را  سرلوحه انديشه، گفتار و كردارم قرار داده ام.  به پندارمن نيز در اين سرزمين مردم از هر نژاد، مذهب و جنسيتي كه باشند با هم برابرند و حقوقشان يكسان است. آرزوي من براي همه شادي، تندرستي و پيروزيست! با افزايش آگاهي  و دانش به ياري پروردگار و هم ميهنانم  از دشمن و دروغ محفوظش مي داريم.

 

 

اي ايران اي مرز پرگهر       اي خاكت سر چشمه هنر

دور از تو انديشه بدان      پاينده ماني تو جاودان

اي دشمن ار تو سنگ خاره اي من آهنم

جان من فداي خاك پاكت ميهنم

سنگ كوهت دُرّ و گوهر است  خاك دشتت بهتر از زر است

مهرت از دل كي برون كنم  بر گو بي مهر تو چون كنم

تا گردش جهان و دور آسمان بپاست

نور ايزدي هميشه رهنماي ماست

ايران اي خرم بهشت من      روشن از تو سرنوشت من

گر آتش بارد به پيكرم      جز مهرت در دل نپرورم

از آب و خاك و مهر تو سرشته شد گلم

مهر اگر برون رود گِلي شود دلم

مهر تو چون شد پيشه ام    دور از تو نيست انديشه ام

در راه تو كي ارزشي دارد اين جان ما      پاينده باد خاك ايران ما

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 14:29  توسط مسعود امين پور مجومردي  |