|
انديشه هاي پارسي
تاريخ، فرهنگ و تمدن ايران زمين + عكس هايي كه مي گيرم + خاطراتي از سرزمين پدري من، مَجُومِرد
|
برگرفته از كتاب: زبان پهلوي
نوشته خانم ژاله آموزگار و آقاي احمد تفضلي
انتشارات معين
زبانهاي ايراني به گروهي از زبانها و لهجه ها اطلاق مي شود كه از نظر ويژگيهاي زباني وجوه مشترك دارند. در اين نامگذاري معيارهاي زبان شناختي مورد نظر است و نه مرزهاي جغرافيايي يا سياسي كنوني ايران. از اين رو مثلا زبان آسي كه در قفقاز بدان سخن گفته مي شود يا پشتو كه در افغانستان كنوني معمول است، از زمره زبانهاي ايراني به شمار مي روند، اما زبان تركي يا عربي كه در بخشي از ايران كنوني بدانها سخن گفته مي شود، جزء زبانهاي ايراني نيست.
زبانهاي ايراني شاخه اي از گروه زبانهاي ""هند و ايراني"" هستند كه خود شاخه عمده اي از زبانهاي ""هند و اروپايي"" است. گروه زبانهاي""هند و ايراني"" به دو شاخه هندي و ايراني تقسيم مي شود. از لحاظ تحول تاريخي مي توان براي زبانهاي ايراني سه دوره قائل شد: 1. دوره باستان، 2. دوره ميانه، 3. دوره جديد.
1) دوره باستان: از دوراني كه نخستين آثار زبانهاي ايراني وجود دارد، يعني زمان تاليف گاهان يا گاتهاي اشو زرتشت(احتمالا حدود سده12 تا10 قبل از ميلاد)، آغاز مي شود و در اواخر دوره هخامنشي( حدود300 ق. م.) پايان مي پذيرد. از اين دوره از دو زبان آثار مكتوب در دست است.
الف- زبان اوستايي كه از نظر ويژگيهاي زباني متعلق به شرق و شمال شرقي ايران باستان يا ايران بزرگ است و كتاب اوستا بدان نوشته شده است. ميان زمان تاليف قديم ترين بخش اوستا، يعني گاهان تا زمان تدوين و به نگارش درآمدن مجموعه اوستا (احتمالا در سده چهارم ميلادي) قرنها فاصله است و در اين مدت اين كتاب سينه به سينه حفظ مي شده است. هيچ يك از زبانهاي بعدي را نمي توان دنباله مستقيم و تحول يافته زبان اوستايي دانست.
ب- زبان فارسي باستان در جنوب غربي ايران معمول بوده و كتيبه هاي پادشاهان هخامنشي( قرن ششم تا چهارم ق. م. ) بدان نوشته شده است. بر خلاف زبان اوستايي، كتابت آثار فارسي باستان همزمان با تاليف آنهاست.
از ديگر زبانهاي اين دوره آثار مكتوبي در دست نيست. تنها از زبان سكايي و مادي واژه هايي در منابع خارجي بر جاي مانده است. صورتهاي تحول يافته برخي از اين زبانها را در ميان زبانهاي دوره ميانه يا دوره نوين مي يابيم.
2) دوره ميانه: از اواخر دوره هخامنشي ( در حدود300 ق. م.) آغاز مي شود و در اوايل دوره اسلامي (قرن هفتم م.) پايان مي پذيرد، ولي نگارش به زبانهاي اين دوره تا قرن سوم و چهارم هجري و در مواردي ( مانند زبان خوارزمي) تا قرن هفتم هجري نيز ادامه مي يابد. زبانهاي معمول در اين دوره را بنابر موازين زباني و جغرافيايي به دو گروه تقسيم مي كنند:
الف- زبانهاي شرقي كه دو شاخه شمالي و جنوبي تقسيم مي شوند. سغدي و خوارزمي جزء زبانهاي شرقي شمالي و سكايي (ختني) و بلخي جزء زبانهاي شرقي جنوبي هستند.
ب- زبانهاي غربي نيز به دو شاخه شمالي و جنوبي تقسيم مي شوند. شاخه غربي شمالي در قلمرو پارتها يا اشكانيان متداول بوده است و آن را پهلوانيگ، پهلوي اشكاني يا پارتي مي نامند. شاخه غربي جنوبي اساسا زبان متداول در فارس، در دوره ساسانيان بوده كه در نواحي ديگر گسترش يافته است. دانشمندان جديد اين زبان را در مقايسه با فارسي باستان و فارسي جديد، فارسي ميانه مي نامند، ولي بنابر سنت، نام آن پهلوي است.
3) دوره جديد: از اواخر زمان ساساني آغاز گرديده است و تاكنون ادامه دارد. مهمترين زبان اين دوره فارسي است. زبانها و لهجه هاي ايراني گوناگوني كه در قلمرو كنوني ايران و خارج از ايران معمول اند، مانند كردي، بلوچي، آسي، گيلكي، مازندراني و غيره همه به اين دوره تعلق دارند.
بر گرفته از كتاب: «ترجمه كتيبه هاي هخامنشي»

نوشته آقاي محمد كاظم توانگر زمين
ناشر: فاتحان راه دانش مرودشت
در سال 1285 خورشيدي(1879ميلادي) فردي كلداني به نام هرمز رسام از اعضاي گروه كاوش، انگليسي كه در ميان دو رود (بين النهرين) به اكتشاف اماكن باستاني منطقه ياد شده مشغول بودند لوحي گلي را يافتند كه به خط و زبان بابلي نو، نوشته شده بود. در آن هنگام اينگونه فكر شد كه لوحي متعلق به يكي از پادشاهان بابلي يافت شده است اما بعد از ترجمه آن متوجه شدند كه نوشته ياد شده به دستور كوروش بزرگ پادشاه هخامنشي و پس از فتح بابل نوشته شده است. اين لوح كه متاسفانه بخش عمده اي از آن از بين رفته است حاوي نكات بسيار مهمي از موضوعات تاريخي است كه درستي آنها پس از مراجعه به كتاب هاي تاريخي و مذهبي نظير تورات و انطباق با آنها اثبات شده است يكي از دلايل اصلي شهرت و نيك نامي كوروش مطالبي است كه در همين لوح گلي آمده است و مقايسه آنها با مندرجات كتيبه هاي پادشاهان آشوري و بابلي سال هاي نزديك به فرمانروايي كوروش دقيقا اخلاق خوب و منش نيك كوروش را مي نماياند.

متن زير فقط ترجمه لوح گلي ياد شده است كه به عنوان نخستين منشور حقوق بشر(منشور حقوق بشر كوروش) ناميده شده است كه بدليل تخريب قسمت هاي از لوح، واژه ها و عباراتي از بين رفته است كه در ترجمه به صورت نقطه چين آمده:
1. ...
2. ...همهی جهان.
3. ...مرد ناشایست فرمانرواي كشورش شده بود
4. ...او آيين گذشتگان را از بين برد و كارهاي نادرست به جاي آن گذاشت
5. ...او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از انجام نمي شد ... هر روز کارهاي ناپسند او چون خشونت و بد رفتاري تكرار مي شد
43. ...براي هميشه

برگرفته از سالنامه راستي
واژه فروهر(نگاره بالا) به چم(معني) پيش برنده بوده و يكي از نيروهاي پنج گانه وجودي انسان است. فروهر در حقيقت ذره اي از پرتو اهورايي(نور الهي) است كه در وجود انسان از طرف خداوند به وديعه گذاشته شده است و باعث پيشرفت و تكامل انسان بوده، تن و روان را به سوي رسايي و جاوداني رهبري مي كند. بايد يادآور شد كه پس از مرگ، فروهر انسان به همان صورت اوليه خود به اصل خود مي پيوندد. زرتشتيان براي فروهر شكل و نگاره اي درست كرده آن را آرم خود قرار داده اند و هر قسمت آن مفهوم ويژه اي دارد:
منبع: سالنمای راستی
هر سال در ايران باستان به 12ماه و هر ماه به سي روز که هر کدام داراي نام ويژه مي باشند و هر ماه به 4بخش تقسيم مي گردد. دو قسمت اول داراي هفت روز مي باشد و دو قسمت دوم داراي هشت روز مي باشند. در اين گونه تقسيم بندي روزهاي نخست به نام آفريدگار(خداوند) که به ترتيب اورمزد و دي بآذر و دي بمهر و دي بدين مي باشد جاي دارد. جدول زير چگونگي قرار گرفتن روزها را نشان مي دهد:
نامهاي سي روز ماه ه از اوستا سرچشمه گرفته با چم(معني) هر يک از آنها بدين گونه است:
1. اورمزد: ساده شده اهورا مزدا
2. بهمن: انديشه نيک
3. ارديبهشت: بهترين راستي و پاکي
4. شهريور: شهرياري نيرومند
5. سپندارمزد: فروتني و مهر پاک
6. خورداد: تندرستي و رسايي
7. امرداد: بي مرگي، جاودانگي
8. دي بآذر: آفريدگار
9. آذر: آتش، فروغ
10. آبان: آبها، هنگام آب
11. خير«خور»: آفتاب، خورشيد
12. ماه: ماه
13. تير: ستاره تير، ستاره باران
14. گوش«گئوش»: جهان، هستي
15. دي بمهر: آفريدگار
16. مهر: دوستي، پيمان
17. سروش: فرمانبرداري
18. رشن: دادگري
19. فروردين: فروهر، نيروي پيشرفت
20. ورهرام: پيروزي
21. رام: رامش، شادماني
22. باد: باد
23. دي بدين: آفريدگار
24. دين: بينش دروني«وجدان»
25. ارد«اشي»: خوشبختي، دارايي و خواسته
26. اشتاد: راستي
27. آسمان: آسمان
28. زامياد: زمين
29. مانتره سپند: گفتار پاک
30. انارم: «انغره نام روچنگهام» فروغ و روشناييهاي بي پايان
پنجه يا بهيزك(كبيسه)
چنان که گفته شد در گاهنماي باستاني هر ماه سي روز و هر سال دوازه ماه است و در پايان اسفند پنج روز پنجه مي آيد كه روي هم رفته 365روز مي شود. در ایران هر روز نام ويژه اي داشت. چون سال خورشيدي365 شبانه روز و 5ساعت و 48دقيقه و 49ثانيه است، از اين رو پس از پايان يافتن 12ماه و پنج روز پنجه، 5ساعت و 48دقيقه و 49ثانيه زيادي مي ماند كه آن را به زبان پهلوي بهيزك مي گويند. بهيزك همان است كه در گاه شماري ها به نام كبيسه ياد مي كنند در هر چهار سال يكبار با افزودن ساعتها و دقيقه ها و ثانيه هاي زيادي، شش روز مي شود و روز ششم را در زبان پهلوي اورداد نام نهاده اند كه به چم(معني) روز زيادي است.
پنج روز پنجه(بهيزك):
برگرفته از مقدمه كتاب ارزشمند: از زبان داريوش
نوشته: پرفسور هايد ماري كخ
ترجمه: دكتر پرويز رجبي- نشركارنگ چاپ نهم مرداد1385
در سال هاي 1933 و 1934 ، ضمن حفريات تخت جمشيد ، پايتخت امپراتوري پارس ، در ديوار استحكامات ، چندين هزار لوح گلي با متن هايي به خط ميخي عيلامي به دست آمد . اين لوح ها در زمان فرمانروايي داريوش بزرگ ( 522 – 486 پ . م . ) نوشته شده و تاريخ آنها سيزدهمين تا بيست و هشتمين سال فرمانروايي داريوش ، يعني از سال 509 تا 494 پ . م . را در بر مي گيرد . اين مجموعه بخش كوچكي است از بايگاني واقعي ديوان شاهي .
لوح ها به صورت خام نگهداري مي شد ، اما وقتي اسكندر در سال 330 پ . م . پس از تسخير تخت جمشيد مجموعه ي كاخ ها را به آتش كشيد ، در حالي كه تعداد نامشخصي از لوح ها براي هميشه نابود شد ، تصادفاً بخشي از آنها در لهيب آتش بزرگ پخته شد و براي ما محفوظ ماند . لوح هاي موجود ، مربوط به سرزمين اصلي هخامنشيان ، يعني پارس يا فارس امروز و سرزمين جلگه اي و پرآب عيلام در دامنه ي فارس مرتفع است .
« به خواست اهورامزدا ، من چنينم كه راستي را دوست دارم و از دروغ روي گردانم . دوست ندارم كه ناتواني از حق كشي در رنج باشد . همچنين دوست ندارم كه به حقوق توانا به سبب كارهاي ناتوان آسيب برسد . آن چه را كه درست است من آن را دوست دارم . من دوست برده ي دروغ نيستم . من بدخشم نيستم . حتي وقتي خشم ، مرا مي انگيزاند ، آن را فرو مي نشانم . من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم »
اين است بخشي از معتقدات داريوش كه خود در سنگ نبشته اش اعلام مي كند . چنين بيانيه اي از زبان يك شاه ، در سده ي ششم پيش از ميلاد به معجزه مي ماند . از بررسي دقيق لوح هاي ديواني تخت جمشيد نتيجه مي گيريم كه در زمان داريوش و نظام او حتي كودكان خردسال از پوشش خدمات حمايت اجتماعي بهره مي گرفته اند ، دستمزد كارگران در اساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه بندي مي شده ، مادران از مرخصي و حقوق زايمان و نيز « حق اولاد » استفاده مي كرده اند ، دستمزد كارگراني كه دريافت اندكي داشتند با جيره اي ويژه ترميم مي شد تا گذران زندگي شان آسوده تر شود . فوق العاده « سختي كار » و « بيماري » پرداخت مي شد ، حقوق زن و مرد برابر بود و زنان مي توانستند كار نيمه وقت انتخاب كنند ، تا از عهده ي وظايفي كه در خانه به خاطر خانواده داشتند ، برآيند . اين همه « تأمين اجتماعي » ، كه لوح هاي ديواني هخامنشي گواه آن است ، براي سده ي ششم پيش از ميلاد دور از انتظار است . چنين رفتاري ، نيازمند ادراك و دورنگري بي پاياني بوده است و مختص شاه مقتدر و بزرگي است كه مي گويد : « من راستي را دوست دارم » .
به نام خداوند جان و خرد
من اهل ايرانم، ايراني كه هزاره هاست با اتحاد نانبشته مردمش(كه همچون جغرافيايش گونه گونه اند) به جهان سربلند زيسته است.
من نيز همچون پيشينيانم « داريوش هخامنشي » راستي را دوست دارم و از دروغ روي گردانم و دوست ندارم كه ناتواني حقوقش پايمال شود، و به حقوق توانا آسيب برسد. من دوست برده دروغ نيستم و آنچه را كه درست است، من آن را دوست دارم!
راستي را سرلوحه انديشه، گفتار و كردارم قرار داده ام. به پندارمن نيز در اين سرزمين مردم از هر نژاد، مذهب و جنسيتي كه باشند با هم برابرند و حقوقشان يكسان است. آرزوي من براي همه شادي، تندرستي و پيروزيست! با افزايش آگاهي و دانش به ياري پروردگار و هم ميهنانم از دشمن و دروغ محفوظش مي داريم.
اي ايران اي مرز پرگهر اي خاكت سر چشمه هنر
دور از تو انديشه بدان پاينده ماني تو جاودان
اي دشمن ار تو سنگ خاره اي من آهنم
جان من فداي خاك پاكت ميهنم
سنگ كوهت دُرّ و گوهر است خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كي برون كنم بر گو بي مهر تو چون كنم
تا گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ايزدي هميشه رهنماي ماست
ايران اي خرم بهشت من روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پيكرم جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاك و مهر تو سرشته شد گلم
مهر اگر برون رود گِلي شود دلم
مهر تو چون شد پيشه ام دور از تو نيست انديشه ام
در راه تو كي ارزشي دارد اين جان ما پاينده باد خاك ايران ما