|
فرهنگي، هنري، تاريخي
|
روز امرداد از ماه امرداد هفتمين روز از امرداد ماه باستاني
3 امرداد خورشيدي
برگرفته از بخش دهم كتاب:
پژوهشي در گاه شماري و جشن هاي ايران باستان- پژوهش و نوشته: هاشم رضي- انتشارات بهجت
و تطبيق با مناسبت هاي امرداد ماه به نقل از سالنماي راستي
در فرهنگ باستاني ايران زمين امرداد نام آخرين امشاسپندان( فرشته نگاهبان و سرپرست گياه و رستني ها) است و در اوستا صفتي از براي اهورا مزدا- يعني مظهر زوال ناپذيري و پايندگي خداوند است.
واژه اوستايي امرتات AMERTAAT به معني بي مرگي است و اگر الف آن را كه پيشوند نفي است از قلم بيندازيم معني آن عوض شده و فرشته بي مرگي و جاودانگي به ديو نيستي و مرگ تغييرشكل مي دهد. زيرا همانطور كه امرداد به معني بي مرگي است مرداد معني مرگ مي دهد. بنابراين شايسته است كه اين كلمه را امرداد بخوانيم. چون امرداد فرشته جاودانگي و بي مرگي مي باشد. در عالم جسماني نگهباني گياهان و روييدنيها با اوست. نياكان ما در دوران باستان و عصر ساساني در اين روز به باغها و مزارع خرم و دلنشين مي رفتند و پس از نيايش به درگاه اهورامزدا طي مراسمي اين جشن را با شادي و سرور در هواي آزاد و در دامن طبيعت برگزار مي كردند.
جشن امردادگان بر همه ايرانيان شاد و فرخنده باد!


شانزدهمين روز از بهمن ماه باستاني
10بهمن خورشيدي
سده واژه اي پارسي است. در پهلوي بايد به شكلي از اين اشكال: سَتْSAT، سَتَگْSATAG، سَذَكْSADHAG و يا سَذْ SADH بوده باشد. معمولا واژه هايي كه از پارسي ميانه به پارسي جديد درآمده و به هاي غيرملفوظ ختم مي شود، در اصل به حرف گ يا ك تمام مي شده و هم چنين حرف ت در پهلوي، در پارسي جديد به د تبديل مي شود و در پارسي ميانه و پارسي باستان و اوستا به هر حال واژه سَتَ SATA به معني سد، عدد سد مي باشد، چنانكه در پارسي نيز سَدَه به معني سد سال در برابر قرن به كار مي رود.
در دوراني ايرانيان سال را به دو فصل تقسيم مي كردندو تابستان بزرگ= هَمَه كه هفت ماه بود، از آغاز فروردين تا پايان مهرماه، و زمستان بزرگ= زَينَه كه از اول آبان ماه شروع و به پايان اسفندماه مي رسيد و بعضي پنجه را نيز در اين پنج ماه به شمار مي آوردند كه مجموعا يك سد و پنجاه روز مي شد.
گويند چون سد روز از زمستان بزرگ سپري مي شد(50شب و 50 روز مانده به جشن نوروز)، ايرانيان جشن سده را برپا مي كردند، چون برآن بودند كه اوج و شدت سرما سپري شده و اين پديده نابساماني و سكون كه از كردار اهريمن است، توان و نيرويش رو به زوال و كاستي است. پس همگان در دشت و صحرا گرد آمده و تلي بزرگ از خار و خس و خاشاك و هيزم فراهم آورده و با فرا رسيدن تاريكي شب، آتش مي افروختند و معتقد بودند كه اين جلوه گاه و فروغ اهورايي، بازمانده هاي سرما را نابود مي سازد. جشن سده از زمان هاي بسيار دور به يادگار مانده است و به روايتي جشن پيدايش آتش نيز به شمار مي رود(اشاره به داستان هوشنگ شاه/شاهنامه فردوسی)
مراسم سده، علاوه بر آتش افروزي هاي عظيم به مقياسي بسيار گسترده، با برپايي مجالس سور و سرور و ميهماني هاي بسيار مفصل بوده است. ايرانيان پس از مراسم آتش افروزي، بر سر خوان مي نشستند. نوشيدن، رقص، و موسيقي و آواز تا بامداد به طول مي انجاميد و به اميد آنكه تا جشن سال ديگر روشنايي و گرمي در دلهايشان باشد به خانه باز مي گشتند.
برگرفته از بخش نهم و دهم كتاب:
پژوهشي در گاه شماري و جشن هاي ايران باستان
پژوهش و نوشته: هاشم رضي- انتشارات بهجت
و تطبيق با مناسبت هاي بهمن ماه به نقل از سالنماي راستي
شاهنامه سروده استاد سخن پارسي فردوسي
(بخش مربوط به هوشنگ شاه پيشدادي)
جشن بهمنگان
روز وهمن از ماه بهمن دومين روز بهمن ماه باستاني/26دي خورشيدي
بهمن از واژه اوستايي وُهومَنَهVOHUMANA تركيبي مركب از دو جزء وُهوVOHUبه معني نيك و خوب- و مَنَهْ از ريشه مَنْ MAN به معني انديشيدن. پس وُهمَنْ كه در فارسي جديد بهمن شده به معني انديشه نيك است همچنين يكي از امشاسپندان نزديك به درگاه اهورامزدا مي باشد.
در جهان مينوي وُهمَنْ در هيات نيك منشي و خوب انديشي و خرد و دانايي خداوند و از صفات بارز اهورايي است. اما در جهان مادي و صورت زميني سرپرستي و نگاهباني انسان و ستور را به عهده دارد. يازدهمين ماه سال خورشيدي نيز به همين نام است و بنابر قاعده كلي تطبيق نام روز و ماه در اين روز جشن بهمنگان برگزار مي شد.
برخي از آداب و رسوم اين جشن:
پختن نوعي آش به نام آش بهمنگان موسوم به ديگ بَهْمَنْجَنَه بسيار رايج و معمول بوده است. در اين آش از هر نوع حبوبات و سبزي و گوشت كه موجود در آن فصل بوده ريخته و مي پختند(آش شلقلمكار) در هر خوراكي از گياه بهمن سرخ و بهمن سفيد استفاده مي كردند. اين گياه داراي خواص دارويي است و در روزگار باستان ايرانيان معتقد بودند كه خوردن آن به تقويت حافظه بسيار كمك مي كند. يكي از رسوم نيك اين روز، آن بود كه طي تشريفاتي به كوه و دشت رفته و گياهان ويژه اي را كه خواص دارويي داشت مي كندند تا در طول سال مورد استفاده قرار دهندو هم چنين تهيه شيره ها و روغن هاي نباتي و ساقه ها و چوبها و برگ هاي سوزاندني كه بوي خوش پراكنده و گندزدا باشند در اين روز انجام مي شد. همچنين زرتشتيان در اين روز از كشتار حيوانات سودمند و گوشت آنان خودداري مي نمايند و برخي نيز در تمام روزهاي بهمن ادامه مي دهند. اين جشن حامي مردان درستكار مي باشد.
براي آگاهي از نوشته هاي پيشين
به آرشيو موضوعي(فهرست نوشته ها) مراجعه فرماييد! ![]()
روز آذر از ماه آذر/ نهمين روز از آذر ماه باستاني
3 آذر ماه خورشيدي
برگرفته از بخش دهم كتاب:
پژوهشي در گاه شماري و جشن هاي ايران باستان- پژوهش و نوشته: هاشم رضي- انتشارات بهجت
و تطبيق با مناسبت هاي آذر ماه به نقل از سالنماي راستي
آذر به چم(معني) آتش است و يكي از چهار آخيش(عنصر پاك كننده) نزد ايرانيان باستان است. از آن جا كه آتش بهترين و سريعترين عنصر پاك كننده و گرمابخش مي باشد از زمان هاي قديم مورد احترام بوده است.
در آذر روز(نهمين روز) از ماه آذر به موجب برخورد نام ماه و روز، جشن آذرگان برگزار مي شد. همچنين در اين روز به افروختن آتش در خانه ها به موجب نزديكي و آغاز زمستان نياز مي آمد. ايرانيان در جشن آذرگان مانند ساير جشن ها با لباس آراسته و تميز، پروردگار را سپاس گفته و پس از نيايش به شادي مي پردازند.
پيدايش آتش
يافتن آتش بزرگترين پديده و يافته آدمي است. پيشرفت تمدن انسان مديون آتش است. ايرانيان نخستين بار آتش را در تلاش زندگي يافته اند و گويند كه هوشنگ شاه پيشدادي روزي با همراهان خويش به شكار مي رفته است. بر سر راه خود ماري مي بيند و براي كشتن آن سنگي پرتاب كرده است كه به گفته فردوسي:
نشد مار كشته وليكن ز راز پديد آمد آتش از آن سنگ باز
اين آتش به خار و خاشاك اطراف خود افتاده و فروزان مي گردد!
جشن آذرگان بر همه ايرانيان شاد و فرخنده باد!



براي آگاهي از نوشته هاي پيشين
به آرشيو موضوعي(فهرست نوشته ها) مراجعه فرماييد!![]()
هماي از همه مرغان از آن شرف دارد
كه استخوان خورد و جانور نيازارد
«سعدي»
به باور ايرانيان باستان مرغي استخوان خوار است كه در افسانه ها وقتي جانشيني براي پادشاه نبود، آنرا رها كرده و بر شانه هر كس كه مي نشست او را پادشاه مي كردند!
فرهنگ فارسي عميد:
هما- هماي: مرغ خوب، فرخنده، مرغي نظير شاهين و داراي جثه بزرگ كه خوراكش استخوان است و قدما مي پنداشتند سايه اش بر سر هر كس بيافتد به سعادت و كامراني خواهد رسيد(در ميمنت و مباركي به او مثل مي زدند).
فرهنگ فارسي معين:
هما پرندهاي است از راسته شکاربانان روز، با جثهاي قوي که بجز استخوان نخورد و استخوانهاي بزرگ را از بلندي بر صخرهاي افکنده تا پس از قطعه شدن آنرا بخورد. هماي را عوام فرخنده گيرند و گرامي شمرند.
خبرگزاري ميراث فرهنگي:
سيستان و بلوچستان هنوز هم شاهد پرواز هما يكي از پرندگان افسانهاي ايران باستان بر فراز دشتها و عرصههاي طبيعي است. شايد كمتر كسي بداند كه هما، پرنده افسانهاي ايرانباستان، گونهاي پرنده شکاری است و هنوز هم در طبيعت ايران و بهويژه طبيعت استان سيستان و بلوچستان ديده ميشود.
شناسنامه هما
برگرفته از تارنماي: http://www.persianpet.org
هما فرخنده است و فرخنده نيز معني ميدهد. پرنده ای شکاری است كه بيشتر به يك شاهين عظيم شباهت دارد. طرح مشخص بدن در حال پرواز، اين پرنده را از ساير پرندگان متمايز كرده است.
معمولا داراي بدني به طول 1متر يا كمي بيشتر، بالهاي دراز، كمعرض و زاويهدار است و دمي بلند، لوزي شكل و تيره رنگ دارد. سطح پشتي، بال ها و دم آن سياه مايل به خاكستري و سرش به طور كلي نخودي رنگ است. اطراف چشم و ناحيه پس منقار سياه رنگ است كه به يك دسته موي سياه ريش مانند در زير منقار منتهي مي شود. سطح شكمي نارنجي مايل به زرد و ناحيه سينه به طور واضح نارنجي رنگ است كه با بالهاي تيره تضاد خاصي را نشان ميدهد.
هما از پرندگان شكاري ديگر فعالتر و معمولا تكزي است و بيشتر در كوهستانهاي مرتفع و دورافتاده زندگي ميكند و در غارهاي مشرف به پرتگاهها آشيانه ميسازد. از ديگر زيستگاههاي اين گونه زيستي، پارك ملي لار و بمو و منطقه حفاظت شده دنا است.